تبليغاتX
مسافر
با چه نیرویی خود را می بندد

آن جا که رویت به شاتر است؟

+ نگاشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:55 به قلم مصطفی |

 

چهره ات که در آینه آمد،

 دل آینه لرزید زنگار همه رفت

+ نگاشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:45 به قلم مصطفی |

لمحه ها،

می گذرند،

و قنوط، همچو بار عالم

هر لحظه بر قلبم می بارد

خاک می خواند نامم را

و آسمان فرایاد می آوردم

قلب یاری نمی کند به تپیدن

ایستاده ام اکنون بر ساحل مرگ

و نگاهم به سیاه جنگل زندگی

و دستهایم تهی از برگی، گلی یا حتی خاری

بوسه می زند آب بر پایم

و هبوط می کند خورشیدم در افق

رها در اقیانوسم

همچو ماهی ها

یه عمق می روم تا بیابم

آنچه نیافته بودم.

                                                                م. ۱۳۸۷.۳.۱۵

+ نگاشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 3:5 به قلم مصطفی |

یاد تخته سیاهی که همیشه سبز بود بخیر!!!!!

+ نگاشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 0:24 به قلم مصطفی |

 
JavaScript Codes