سلام ماه،
میدونی چند وقته باهات حرف نزدم؟
منم نمی دونم اما حالا اومدم بهت یه کلمه بگم برم!آره من عادت کردم به نداشتن به نیگاه کردن به دست مردم که نون گندم می خورن !عادت دارم به دیدن همه چیز!!!
خداحافظ
+
نگاشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 23:48 به قلم مصطفی
|
تمام معاملات دنیا با یک چشمک انجام میشود،
خواه چشمک خریدار به منشی باشد یا منشی به خریدار!!!!!
یاد فیلم "انعکاس" افتادم!
+
نگاشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1:56 به قلم مصطفی
|
مسیح آنجا که صلیب را بر دوش می کشید، کریستوفر قدیس را درک کرد!
+
نگاشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1:55 به قلم مصطفی
|
هر جا ازدواجی صورت میگیرد، تن عشق در گور می لرزد!
پ.ن:ازدواج پایان عشق است (ناپلئون)
+
نگاشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1:53 به قلم مصطفی
|
در را که بستی،ثانیه شمار هم دیگر نای تیک تاک نداشت!
+
نگاشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 1:22 به قلم مصطفی
|
لبخند که زدی آچ مز شدم!!!!!
+
نگاشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:36 به قلم مصطفی
|
در فکر کدامین مرد بودی آن زمان که می بوسیدمت؟؟؟
آیا هرگز در فکر من هم بودی؟؟؟؟؟!!!!
+
نگاشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:34 به قلم مصطفی
|
نامت روی صفحه با تمام نیرویم دکمه ی سبز را سعی می کنم دگر دیر است قرصها اثر کرده اند.
تغییرات بعد از نظرات استادم شاهد عزیز
+
نگاشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:25 به قلم مصطفی
|