ناقوس دوازدهم،حیاطی همسایه تر،تا کلیسای حیات.
+
نگاشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 2:27 به قلم مصطفی
|
باران بارید،شیشه ها همه گِل شد،پسرک به آسمان دیگر نگاه نکرد! می ترسید کار مادرش بیشتر شود اگر باز هم دعای باران بخواند!
+
نگاشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 3:33 به قلم مصطفی
|
رويت که ديدم تکبيره الاحرامم سجده شد!
+
نگاشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 1:24 به قلم مصطفی
|
جدول سکوت را با نگاهت پر کن!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"کارمند"
خواست بنشیند که باز سرود ملی امانش نداد در دلش به هرچه المپیک بود فحش چینی داد!
+
نگاشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 14:56 به قلم مصطفی
|
لعنت به شیار های ذهنم که غبار یاد تو بر آنان است!!
+
نگاشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 14:10 به قلم مصطفی
|
خدا
لنز واید بر دوربینت ببند!
+
نگاشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 0:28 به قلم مصطفی
|
عکس از خودم!!!
نزدیک خونمون اینا
+
نگاشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 0:59 به قلم مصطفی
|
مرا بادی است در شکم گر در کنم دیگران بمیرند
وگر در نکنم دانم که خود بمیرم!!!
پ ن :مرا دردی است در سینه اگر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم دانم که مغز استخوان سوزد (حافظ)
*بعد مدتها فهمیدم که منظور حافظ چیه!!!!
+
نگاشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 0:45 به قلم مصطفی
|
آسمان را غرق فلش هم کنی باز هم ماه در عکست هست!!
+
نگاشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 21:44 به قلم مصطفی
|
پیاده کفشهایم را از دست می دهم،سواره طبیعت را!!!
+
نگاشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 21:43 به قلم مصطفی
|
صلیب سلحشور بر گردن آویختیم و بیم پرتاب حتی یک سنگ!
+
نگاشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 0:50 به قلم مصطفی
|
یعنی آنقدر بدم که جغد هم درخرابه ی دلم لانه نمیکند!
+
نگاشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 21:34 به قلم مصطفی
|
در این روزگار خشکسالی،
بوتیمار میراب شده!
+
نگاشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 21:31 به قلم مصطفی
|