تبليغاتX
مسافر
این  یا آن پاشنه،

فرقی نمی کند ،

وقتی از در می آیی،

به هر حال میچرخد.

پ.ن:از در درآمدی و من از خود بدر شدم//گویی از این جهان به جهان دگر شدم (سعدی)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یوم 18 صفر 1430
در خبر است از طوطیان ِ شکر ریز ِپارسی سُخُن ِ انور کلام، که در بلاد ِمغرب و مشرق رسمی است به بزرگداشت گیاهی به نام عَشَقه،پس به وب گه آن بلاد بی دین ِبی کفایت برفته، دیدار ابتدا با روی ماه شهید ِزنده حاج آقا سرور ِپاسدار، باراک خان پسیان افتاد.من بعد به سوال شدم از اجنبی ِزبان نفهمی که این چیست که شما از پی اش بسیار ابلگه همی آپید و هَپی به هم نثار میدارید؟اجنبی، که زنی بود از تبار انگلوساکسونهای در آمیخته با ژرمنها، لب گشود که کاش نمی گشود، دهانش از بوی بد به گندیده ایی از گلهای بهاری می ماند،تحمل بر ما سخت مینمود، اما ایستادیم تا نگویند بی خربزه، شرمنده بی جربزه است.گفت همی عَشَقه نیست عِشقه.  تازه فهمیدم این همان است، که ملا احمد درویش در رساله ایی برایش توضیح داده بود.پس به خانه فراز آمدم و دوگانه خواندم،پیش خود هرچه فحش به لغه عجم و عرب و اجنبی بر یاد داشتم بدانها گسیل نمودم، که احمق ها من روزی پنج مرتبه به معبود خویش اظهار عشق مینمایم آن گاه شما فقط یک روز آنهم با عشق زمینی ،خاک عالم بر سرتان.

پ.ن۲:نمیخوام بگم خودم کادو نخریدم برا ولنتاین ها خودمم امسال درگیرش هستم! 

+ نگاشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 23:34 به قلم مصطفی |

پهنه آبی آسمان،

هر طرف زمینی،

بیچاره ابری که قاصدی است عاشق.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکاس

دیگر عکاسی نمیکرد،دوربینش از شب آخر دست نخورده بود،می گفت می ترسد باز هم او را ببیند،از آخرین عکسش پرسیدم، گفت:عشقم داماد را بوسید و من عکس گرفتم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سکوت ملال آور تو،

دست های محتاج من،

لبخنده ی مایوس تو،

آشوب قلب من،

حرفی بزن!

+ نگاشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 17:31 به قلم مصطفی |

کاش چترت را میبستی ،
می دیدی تکه ابری را،
که تنها دارائیش،
را نثارت می کند،
کاش نگاهت به آسمان بود،
میدیدی ابری را که ،
نگذاشت کسی جز خودش،
دیوانه ی مهتاب رویت شود،
میدیدی،
ابری را که حتی،
تاب دیدن لمس خورشید ،
بر پرنیان رخت نداشت،
ترکت نکرده ام،
تنها از جایی که نبینیم،
دلتنگی هایم را گردن می زنم
.

+ نگاشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 21:22 به قلم مصطفی |

اشکها...

فرو میغلتند،

بر دامان صحرا،

ببخش که پایت گلی میشود!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تک درختی،

ایستاده در دل کویرم،

اشکها خوب آبیاریم میکنند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ید احمر،

 از گریبان تیغ،

نتوانست تو را بیرون کند.

از...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این روزها آهنگی را درک کردیم که سالها بدنبالش بودیم به لطف محمد عزیزم

 The Forgotten از  Joe Satriani

 

 

+ نگاشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 0:47 به قلم مصطفی |

 
JavaScript Codes