می دونی حس ورزشکاری رو دارم، که بعد کلی تمرین و آمادگی روحی و جسمی میره تو مسابقات، اولین حریفش میشه قهرمان تیم ملی؛ با کلی مدال رنگ و وا رنگ از مسابقات دانشجویان تا جام جهانی و المپیک،می ره تو گود ، دستاش میلرزه اما اولین امتیازو می گیره،یهو غرور ورش میداره و زمان یادش میره ، مدیریت بازی ، مدیریت زمان همه و همه رو به غرور میبازه به خودش که میاد میبینه دست حریفش بالاس و داره با افتخار به طرفداراش تعظیم میکنه و بوس می فرسته ولو میشه کنار گود میبینه و حسرت میخوره،یاد تمریناش و سختی هاش همش مث یه حباب کف ترکید و چیزی نموند ازش جز جز بوی گند عرق روی تنش.
با خودش عهد کرده که اگر غرور اول پشتش زد زمین،دیگه تو گود نره؛همینم می شه میره پی کارش و بعد ها میفهمه حریف اول و آخرش برای سومی هم امید نداشته اونو که برده،رفته تا اول شده، ولی دوپینگی از آب در اومده!
نمی دونم حس نیس من همون ورزشکاره ام غرورم اما از خودم نبود بهم القا شد ! ضربه فنی شدم!!!!
کات پایان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیر رسیدم،
بردنش،
لعنت بر محبت!
+
نگاشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 21:55 به قلم مصطفی
|