کاش چترت را میبستی ،
می دیدی تکه ابری را،
که تنها دارائیش،
را نثارت می کند،
کاش نگاهت به آسمان بود،
میدیدی ابری را که ،
نگذاشت کسی جز خودش،
دیوانه ی مهتاب رویت شود،
میدیدی،
ابری را که حتی،
تاب دیدن لمس خورشید ،
بر پرنیان رخت نداشت،
ترکت نکرده ام،
تنها از جایی که نبینیم،
دلتنگی هایم را گردن می زنم .
+
نگاشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 21:22 به قلم مصطفی
|