تبليغاتX
مسافر - بمان که تنهام
ساعت هم به انتظار
ایستاد کنار من
شاید چمنهای باغچه مان
کامل شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تمام کلمات دنیا در ذهنم

سکوت اما بر زبانم

بگویم یا نگویم

کو گوشی حتی ناشنوا.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 چشمهايم در خفايند

پشت اين پلك باراني

تا نبيني حتي قطره ايي را
مبادا از قطار جا بماني
باز ماندن از قطار
حسرت رفتن هديه ميكند
همانگونه كه ماندن رنج
پاسخ هر سوالت را
خواهي يافت در چشمانم
كدامين سنگدل بي پاسخت مي گذارد
كاش مي ماندي
شايد فرياد بمانم را ميشنيدي
+ نگاشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 1:57 به قلم مصطفی |

 
JavaScript Codes